الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

153

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

ناشناخته است و به شما روى آورده و هر بردبار خردمندى را سرگردان كرده است همچون شب تاريك و ما اصحاب محمد ( ص ) به فتنه‌ها داناتريم كه چون روى مىآورد شبهه‌انگيز است و چون سپرى شود روشن مىگردد . حسن ( ع ) و عمار و قيس هم به او گفتند : اى بىمادر ! از كار ما كناره‌گير و از منبر ما دور شو ! و ابو موسى در پاسخ به عمار مىگفت : من خود از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : به زودى پس از من فتنه‌اى خواهد بود كه نشسته در آن بهتر از ايستاده است . عمار به او گفت : آرى پيامبر ( ص ) اين را مخصوص تو گفته‌اند كه فتنه‌اى پيش خواهد آمد كه اگر تو در آن كنارى بنشينى بهتر از آن است كه در آن ايستاده باشى . اشتر به سوى قصر حكومتى مىرود در همان حال كه ايشان مشغول گفتگو بودند ناگهان غلامان ابو موسى وارد مسجد شدند و بانگ برداشتند اى ابو موسى ! اين اشتر است كه آمده است ، از مسجد بيرون رو ! ياران اشتر هم وارد شدند و به او گفتند : اى واى بر تو ! از مسجد بيرون رو كه خداى روحت را از بدنت بيرون كند و به خدا سوگند كه تو از منافقانى . ابو موسى از مسجد بيرون رفت و به مالك اشتر پيام داد امشب را به من مهلت بده . اشتر گفت : مهلت دادم ، ولى امشب را در قصر مگذران و در گوشه‌اى بگذران . مردم شروع به غارت وسايل [ و اجناس ] ابو موسى كردند . اشتر همراه كسانى كه آنان را از دار الحكومه بيرون كرده بود برگشت و به مردم گفت من خود ، ابو موسى را مهلت داده‌ام و مردم از غارت دست برداشتند و خوددارى كردند . در اين هنگام حسن ( ع ) به منبر رفت . نخست نيايش و ستايش خدا را بجا آورد و سپس از جد بزرگوار خويش ياد كرد و به او درود فرستاد و پس از آن فضيلت امير المؤمنين على ( ع ) را بيان داشت و گفت : او از ديگران براى حكومت سزاوارتر است و هر كس با او مخالفت كند در گمراهى است . چون حسن ( ع ) از منبر فرود آمد ، عمار ياسر به منبر رفت و نخست خدا را ستايش كرد و بر پيامبر درود فرستاد و گفت : اى مردم ! ما چون ترسيديم ديوارهاى دين فرو ريزد و از همه چيز برهنه گردد ، براى خود و دين خويشتن انديشيديم و على ( ع ) را به خلافت برگزيديم و به امامت انتخاب كرديم كه چه نيكو خليفه و نيكو مؤدبى